من در مقالههای متعدد در خصوص اپوزسیون و در نقد آن مطالب بسیاری نوشتهام. اما هنوز هم احساس میکنم کم است. زیرا گاهی با رفتارها و گفتارهایی از سوی برخی جناحهای اپوزسیون مواجه میشوم که برایم حیرت انگیز است و در واقع رفتار و راهکار بعضی از این جناحها بیشتر به طنز شبیه است تا به واقعیت.
شکست اپوزسیون علل مختلفی دارد که یکی از دلایل اصلیاش عدم ارتباط با داخل کشور است. خودشان کمیته و شورا و جبهه تشکیل میدهند و تصمیم میگیرند، غافل از اینکه از تمام این تصمیمات اکثریت مردم کشور خبردار نمیشوند و وقتی با آنها در خصوص تصمیمات اتخاذ شده از سوی اپوزسیون صحبت میکنی، اکثر قریب به اتفاقشان ابراز بی خبری میکنند.
خب این چه اپوزسیونی است که مردم کشور که نقش محوری در تغییرات بنیادین دارند، از تصمیماتی که برایشان گرفته میشود و لباسی که برایشان دوختهاند بی اطلاعاند؟!
من معتقدم اپوزسیون جای خالی یک چیز را از همان ابتدا نتوانسته پُر بکند و همان یک مسئله باعث شکست مدام و پی در پیاش میشود. آن چیز "واقعیت" است. اپوزسیون واقع بین نیست. خیال پرداز است. البته این مسئله از یک منطق پیروی میکند و آنهم عدم ایجاد تغییر و تحول در واقعیت است که او را به سمت خیال میکشاند.
آدمی رویا را پدید میآوَرَد تا از واقعیت بگریزد، و آنجا که با سَدِ بزرگی همچون واقعیت مواجه میشود و خود را ناتوان میبیند، دست به رویا میزند و آنچه را که میخواهد برای خود خلق میکند. برای همین است که در اکثر مذاهب نجات دهندهای وجود دارد، در ادبیات یونان به الههها بر میخوریم و در فلسفه، نیچه دست به آفرینش "ابَر انسان" میزند.
▫️ اپوزسیون دونکیشوت وار و خیال پردازانه با شمشیر چوبی و زره زنگ زده و اسبی بارکش، شمایلی شوالیهای گونه از خود ساخته، به نبرد با حکومت و سرنگونیاش میرود و دریغا که "سانچویی" وجود ندارد که او را از این رویا آگاه سازد و واقعیت را نشانش دهد.